خداحافظ...!!!
میخوام اینجارو واسه همیشه تعطیل کنم اینجا برام حکم مخفیگاه داشت یه خونه که
تارو پودش از وجود منه. یه دفتر خاطرات که میتونستم خودم باشم. اما دیگه برام امن نیست
چون چندنفر هستند که ادرس اینجا رو دارن. اصلا دوست ندارم که اون چند نفر از چیزی با خبر بشن
و اصلا هم برام مهم نیست که با خوندن این نوشته ناراحت میشن یانه.
ازهمه ی دوستای خوبی که توی این چند سال پیدا کردم معذرت خواهی میکنم.امیدوارم که منو
بخاطر همه ی تند خویی هام ببخشن. دوستون دارم خیلی خیلی زیاد بهتون عادت کرده بودم.
دلم برای تک تکتون تنگ میشه.
میرم برای خودم یه جای کوچیک پیدا کنم که فقط خودم باشم و یکتایی که یه عمر همراه منه
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفست تموم دنیا.
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تابخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هرجاباشیم شب نشینیم
دلخوشیم به اینکه شاید سحرو ۱ روز ببینیم
اخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه اسمون غروبه
زمان که به پایان رسید٬همه دم از اغازی که گذشت میزدند
بی انکه لحظه ای به پایانی که امد بیاندیشند.



