تبليغاتX
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...
      آینه عشق

 

امروز نه خوب بود نه بد تقریبا اولاش با جروبحث شروع شد سر چیزایی که هر کس عقاید 

خودشو داره منم قبول دارم اشتباه کردم ولی مسلما کسی نمیتونه از چیزی به اجبار خوشش

بیاد هر کس برای خودش یه سلیقه و نظری داره تا امروز زیاد به این مساله توجه نداشتم. چون

 خیلی ناراحت شدم از خودم ،نتونستم درسمو بخونم و بیشتر به چرت و پرتهایی که گفتم، فکر

 میکردم دوست داشتم از خودم دور باشم اما نمیتونستم اینطور مواقع به قدری از خودم عصبانی

 میشم که حس میکنم هیچ جا جایی ندارم هر کی هر چی بهم بگه یا هر کاری بکنه باهام حقمه

 چون لیاقت خوبی دیدن و خوب بودنو ندارم فردا امتحان ترم دارم اما هنوز نخوندم گریه بهم اجازه

 نمیده کلی با همه بگو مگو کردم حتی چیزایی رو که اینجا هم مینویسم مضخرفه اما چاره ای جز

 اینجا ندارم که حرف دلمو بزنم و کمی اروم بشم اخه هیچ کس نیست که به حرفم گوش بده من

 امروز حتی بهترین دوستم که موقع شادی و تنهایی با من بود رو هم از خودم رنجونمدم اااااااااه

 خدایا چرا نمیتونم خوب باشم که حتی دوستمم ازم ناراحت میشه

تو بهم بگو چی کار کنم

 

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:25  توسط بهناز  | 

 


 

 

 

می دونستی اوج شعرای منی

تویی فاعل تو معمای منی

می دونستی توی هر ...بیت

 

 

 

تو عزیز ترین تو زیبای منی

می دونستی که تو اسمون عشق

تو ستاره تو واسم یه ماه بودی

 

 

 

می دونستی که منم عاشقتم

توی حرفا واسه من یه اه بودی

تا که شیرین خواب تو شدم

 

 

 

ولی تو اسیر فریاد شدی

می دونستی که چقدر دوست دارم

تو واسم شبیه شیدین شدی

 

 

 

 

می دونستم که بهت نمی رسم

تو مثل طلای نایاب شدی

شب انتظار ما صبح نشد

 

 

 

تو دیگه همیشه در خواب شدی

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:27  توسط بهناز  | 

 


 

اشکی بود
در گوشه چشمم خلوت کرده بود
آن نفس
در ششهایم جا مانده بود
در آخرین میعاد
اشک ریخت
نفس رفت
مدتهاست
در پی آن اشک سرگردانم
به هر دری میزنم
تا سراغی از آن نفس  گیرم

 

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:18  توسط بهناز  | 

 


 

ته مانده هاي دلمان را كه مي گرديم

مي بينيم غمي است پنهان

اما دروغ چرا  آ آ ! سعي بر آن مي نماييم كه سرش را شيره اي بس وزين بماليم

و دل خوش نماييم

كه اين نيز بگذرد

و اين چنين در خويشتن خويش انرژي مي دميم

اوستا كريم را چه ديدي

گاه خفن ناك غافلگيرمان مي نمايد

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:14  توسط بهناز  | 

 


 

 

                                بهترین و پر محبت ترین عکسی که دیدم

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:11  توسط بهناز  | 

 


 

 

در حریم عاطفه نقش شقاوت می زنند

نارفیقان هر زمان لاف رفاقت می زنند

مردمی نا مردمند و سخت لبریز ریا

با همه بی ریشگی دم از اصالت می زنند

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:7  توسط بهناز  | 

 


 

عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه دوستت دارم و مي پرستمت
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم
عزيزم فراموشم خواهي كرد
باور كن اين حقيقت را
حقيقت تلخ است حقيقت زهر است
باور كن عزيزم باور كن
شبهايت را ستارگان چشمان ديگري
نور خواهند باريد
عزيزم فراموشم خواهي كرد
مرا كه دوستت دارم و مي رستمت
مرا كه عاشقت هستم


لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:4  توسط بهناز  | 

 


 

 

رفتی و به امدن نیندیشیدی

               بر سادگیم به سادگی خندیدی

یک جمله همیشه مانده بر لبهایم

            ای کاش کمی مرا تو می فهمیدی

 

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:1  توسط بهناز  | 

 


 

لینک ثابت نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط بهناز  | 

 


 

تنهایی خیلی سخته /  وقتی چشام براهه / وقتی که شب سیاهه / وقتی بدون ماهه

تنهایی خیلی تلخه / وقتی که بی تو هستم / تنها می مونه دستم / با این دل شکستم

تنهایی خیلی درده / اگه نیای تو خوابم / وقتی تو اضطرابم / تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده / وقتی پیشم نباشی / آتیشم نباشی / بیدار می شم نباشی

دلتنگی هامو بردار ، پیش خودت نگهدار ، هر وقت که تنها شدی ، منو به یادت بیار.

 

                                                                               ممنون از بهزاد

لینک ثابت نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:35  توسط بهناز  | 

 


 

 

امشب هم یه شب دیگه مثل بقیه شبا که بی تو گذشت حس میکنم مثل ماهیای توی اب دارم شنا میکنم اما نه مثل اونا ازاد ، توی تنگی که همش سیاهه

حس میکنم مثل پرنده ها دارم پرواز میکنم اما نه مثل اونا رها از غم و غصه ، توی قفس زندگی

حس میکنم دلمو باختم صبروقرارمو از دست دادم برای کسی که حتی خودم هم نمیدونم من از عبودیت بندگی به عشق والا رسیدم نمیدونم این اسمش عاشق شدنه یا عادت کردن اما ارزو میکنم عاشق شدن نباشه چون به حد زیادی از عشقو عاشقی متنفرم چون همش پوچو بیخوده هیچکس به معنای واقعی عشقو درک نمیکنه و من معتقدم که تو این دنیا هیچکس لایق دوشت داشتن نیست جز یکتایی که به ما عقل و منطق داد

                                         دلم خیلی گرفته ، تنگه ، غمداره

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 21:25  توسط بهناز  | 

 


 

 

 امروز خیلی تنها بودم با اینکه دو نفر پیشم بودن اما بازم تنها بودم چون با هیچکدوم ارتباط زیادی ندارم هر چند این تنهایی بازم ادامه داره.هیچوقت طعم تنهایی رو اینجوری نچشیده بودم خیلی تلخه هر چند دقیقه یکبار اشکم در می اومد از اینکه هینطور تنها توی یه خونه ی به این بزرگی بودم همش تو دلم می گفتم کجای این خونه برم که از تنهایی و بی حوصلگی در بیام همینکه به چند جا فکر میکردم اعصابم می ریخت به هم.خدا برای هیچکس تنهایی نیاره بغض یه جوری تو گلوم گیر کرده بود که هیچجوری صدام در نمیومد

لینک ثابت نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:34  توسط بهناز  | 

 


 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط بهناز  | 

 


 

باران نمی شوم

 
که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد

تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.

ابر مي شوم

که از نگراني يک روز باراني

هر لحظه پنجره را بگشايي

و مرا در آسمان نگاه کني ...
 
لینک ثابت نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:45  توسط بهناز  | 

 


 

 

از عشق تو يارا ، لحظه لحظه مست مستم

به تو دل داده ام و كوچه گردي بت پرستم

بي تو من ديوانه ام ، با عشق تو فرزانه ام

هر لحظه من با ياد تو ، آواره اي بي خانه ام

در به در دنبال تو ، اين دل به سوي كوي تو

در حسرت ديدار تو ، مجنون شدم بر روي تو

با عشق تو جان مي دهم ، اي دلبر جانانه ام

از دوري ات غم مي كشم ، زيباترين پروانه ام

همچون پرنده در دلم ، كاشانه اي داري همي

از غربت شبهاي تو ، هر دم به دل آيد غمي

تو آشنا با قلب من ، نامت كتاب عشق من

من با اُميد بودنت ، عشقت همي سرمشق من

آن صوت بي تكرار تو ، آرامش قلب منست

روح زلال و پاك تو ، تنها دليل بودنست

با من بمان ، با من بخوان ، اي همه بود و نبود

ديوانه عشق توام ، اي هستي و اي تار و پود

 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط بهناز  | 

 


 

 

دو چیز را فراموش نکن:یاد خدا و یاد مرگ

 

دوچیز را فراموش کن:بدی دیگران در حق تو وخوبی تو در حق دیگران

 

چهار چیز را نگه دار:گرسنگیت را سر سفره دیگران- زبانت را در جمع

 

 دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست

 

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:25  توسط بهناز  | 

 


 

امواج، بی امان، از راه میرسند

لبریز از غرور تهاجم موجی پر از نهیب

ره می کشد به ساحل و می بلعد

یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:4  توسط بهناز  | 

 


 

 

منو در آغوش بگیر و اجازه بده قلبم از مهربانی ذوب بشه

 

منو در آغوشت بگیر میخوام پیشت در آرامش زندگی کنم

 

ای گرانبها همیشه در قلب منی

 

ای گرانبها غیر از تو کس دیگری را دوست ندارم

 

قلب من غیر از تو به بشر دیگری تمایل نداره

 

نورت در تاریکی شب مثل ماه است

 

تو نگاه چشمانم هستی

 

عشق تو باعث شد همه گذشته ام رو فراموش کنم

 

 

تو زندگیم هستی من بدون تو

 

زنده نیستم خوشبخت نیستم

 

عزیزم تو تمام آرزویم هستی

 

همیشه در وجودم زنده ای

 

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:13  توسط بهناز  | 

 


 

 

خدايا ما را عاشق كن، عاشق نگهدار و  عاشق

بميران چون

 

  خدايا مي داني كه عاشق ماندن هزار بار از عاشق شدن

  سخت تر است

  آمين يا رب العالمين..........................................

لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:44  توسط بهناز  | 

 


 

دلم براي تو امشب تنگ است اي گل نرگس!

 

ببين زمانه چه ننگ است اي گل نرگس!

 

 

  غمي به گوشه قلبم كمين همي كرده است

 

 زمانه با من بر سر جنگ است اي گل نرگس!

 

 

  فسرده ام و اينك غمي به دل دارم

 

غمم به سختي سنگ است اي گل نرگس!

 

 

  تپيد اين دل من در هواي ديدارت

 

 بيا كه ناز تو براي من همچو چنگ است اي گل نرگس!

 

 

  اگر تو بيايي بنفشه مي خندد!

 

 بهار با تو قشنگ است اي گل نرگس!

 

 

  تو كشتي نجاتي و مرهم دل خسته آقا، بيا بيا

 

  كه عدل بي تو بي رنگ است اي گل نرگس!

 

 

بارها سروده ام اين غزل بي فروغ را " تنها"

 

دلم براي تو خيلي تنگ است اي گل نرگس!

لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:38  توسط بهناز  | 

 


 

از دلهره تو دل بريدن حيف است......

 

حتي نفسي بي تو كشيدن، حيف است

 

 زيباي من، آنگونه كه تو مي خندي....

 

 يك سينه برايت ندريدن حيف است.....

 

 با هر تپشي دلم به من مي گويد.....

 

 بي عشق تو يك بار، تپيدن حيف است..

 

 بي چيزم و عاشقم ولي ناز تو را....

 

 با دادن جانم نخريدن حيف است.....

 

 اي تازه ترين، بهار در خنده توست...

 

 اما گلي از لب تو چيدن حيف است....

 

 شيريني لبهاي تو را بايد گفت.....

 

 طعم دهن تو را چشيدن، حيف است...

 

 در چشم تو آبروي دنيا جاري است...

 

 يك قطره ز چشم تو چكيدن حيف است..

 

 ذات تو بهشت است، بهشتي كه در آن..

 

 يك شعله آتش آفريدن حيف است......

 

 تصوير تو از جنس زلال درياست....

 

 بر صورت تو دست كشيدن حيف است...

 

 من خسته نمي شوم ، هر چند به تو....

 

 سخت است رسيدن، نرسيدن حيف است....

 

 

لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:35  توسط بهناز  | 

 


 

 

تواين روزهاي بي كسي كه هر كي فكر

خودشه

 

 

من كه بريدم از همه دلم فقط به تو خوشه

 

 وقتي تو هستي دلخوشي بيخودي پرپر نمي شه

 

 دلواپسي دربه دره، چشم منم تر نمي شه

 

 حس قشنگ ما شدن با بودنت تازه مي شه

 

 آخه زير سايه ي تو دلش مي خواد قد بكشه

 

 به جز تو پاي هيچ كسي به فكر من وا نمي شه

 

 شب سياه بي كسي بي تو كه فردا نمي شه

 

 من كه دلم با ديدنت تا آسمون پر مي كشه

 

 اگه يه روزي نباشي طفلكي ديوونه مي شه

 

 من كه دلم با بودنت جون مي گيره تازه مي شه

 

 راستي نگفتي نازنين دل تو هم به من خوشه؟

 

 دلم به بودنت خوشه، دلم به ديدنت خوشه

 

 گلي و پرپر نمي شي ، دلم به چيدنت خوشه

لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:32  توسط بهناز  | 

 


 

 
< > قالب و كدهاي جاوا >