تبليغاتX
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...
      آینه عشق

كاش ميشد قلب ما از ياس بود تك تك گلبرگ آن احساس بود پاك و سبز و ساده و

 بي ادعا كاش ميشد بهتر از الماس بود كاش ميشد عشق را تفسير كرد عاشقي را با

محبت سير كرد

لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:55  توسط بهناز  | 

 


 

 

امشب یه جورایی دلم گرفته خیلی دلتنگی و غصه بده چرا تموم نمیشه این تنهایی من

 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 2:29  توسط بهناز  | 

 


 

 

آسمان این نبود مُزد شبهایم

تو ناجوانمردانه سهم کردی

شاید حساب گناه های من را

از آرزوهای من کم کردی؟

چقدر دلتنگ ام آسمان وقتی نیست

یکی از جای دور مرا صدا می زند

دلم می خواست می ماندم اندکی دیگر

چشمهایم را به زودی خواب می بَرَد.

دلم برایت تنگ می شود حتما

دعا کن آرام شوم اینبار

چشمهای خیس برای تو

گاهی که ابری می شود دلت ، ببار...

 

لینک ثابت نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 2:38  توسط بهناز  | 

 


 

 

بر روی گونهایت می غلتم  وبر روی قلب  نازکت سرازیر می شوم.

و ارام ارام بر روی ان بوسه خواهم زد.

وندای در قلب زمزمه خواهم کرد و با صدای نرم و ملایم خواهم گفت:

که در فراسوی بی کسی هایت همه کست خواهم شد و با صدای بلند فریاد خواهم زد-

که واژه ی دوستت دارم را در الفبای عاشقی دل می گنچانم. 

                     دوستت دارم تا قیامت

 

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:41  توسط بهناز  | 

 


 

 

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره ميبارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه ميكارد

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهشها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتشها

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

 

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:32  توسط بهناز  | 

 


 

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن

وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه

عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از

 دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:31  توسط بهناز  | 

 


 

 

تا تو رفتی اين دل من بی تو تنها مانده است

آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز

منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است

طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است

همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:30  توسط بهناز  | 

 


 

I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
چو رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.


I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق
بر توعاشقم.

 

اینو واسه اونیکه خیلی دوسش دارم میزارم هر چند میدونم اون هیچوقت اینترنت نمیاد و حتی وقت اینکه پای اینترنت بشینه رو نداره اما خوب دله دیگه چیکارش میشه کرد

دوست دارم عسل شیرینم

 

 

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 23:4  توسط بهناز  | 

 


 

پست قبلی رو برای کسی نوشتم که دو رنگه مثلا دوستمه اما از یه دشمن بد تره

چرا ادما اینجورین اونقدر ازش ناراحتم که هیچی نمیتونم بهش بگم از شدت عصبانیت

نمیدونم هم وقتی دیدمش چیکار کنم یا چی بهش بگم

شما اگه جای من بودین چیکار می کردین؟

لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:59  توسط بهناز  | 

 


 

 

از نگاهي ديگر : اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي

تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي

تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد


لینک ثابت نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:51  توسط بهناز  | 

 


 

 

آی که چقدر تو رو دوست دارم و

میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی

میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت

بگو، بگو، بگو دوسم داری

دیگه نگو نمیای که میمیرم

وقتی که نیستی بهونه میگیرم

بازی نکن با دلم که میمیره

بیا که دلم پیش قلب تو گیره

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی

نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی

نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی

شاید واست آتیش شدم می خوای ازم رد بشی


تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره

نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو

نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو


آی که چقدر تو رو دوست دارم و

میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی

میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت

بگو، بگو، بگو دوسم داری

دیگه نگو نمیای که میمیرم

وقتی که نیستی بهونه میگیرم

بازی نکن با دلم که میمیره

بیا که دلم پیش قلب تو گیره

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی

نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی

نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی

شاید واست آتیش شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره

نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو

نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو

 

لینک ثابت نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:3  توسط بهناز  | 

 


 

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

                          بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

                          تموم مستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

                         دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

                         فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

                                               دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

                                               واژه هارو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:5  توسط بهناز  | 

 


 

 

کاش امشب برای من صبح نشه

 

کاش امشب آخرین نفسهای زندگیم باشه

 

دیگه هیچ آرزویی ندارم ...هیچ آرزویی

 

دوست داشتن رو با تمام عظمتش با تمام زیباییش درک کردم

 

زندگی رو با تمام نامردیهاش دیدم

 

بیشتر از این اینجا بودن فقط و فقط روح منو داره خراب و خراب و

 

خرابتر و آزرده تر میکنه

 

من بنده ی نازک دل تو ام که به این روز افتادم،از سختی های روزگار

 

یعنی میشه امشب آخرین باری باشه که اشکام اجازه نمیدن نوشته هامو

 

بخونم و فردا اولین باری که بر سر مزار آرزوهام اشک نفرت بریزم؟

 

کاش...کاش..کاش

 

تنهایم...تنهایم...تنها...یک تنهایی مطلق که من در یک طرف ایستاده

 

ام و خدا در طرف دیگر ،وبقیه همه اش مرگ،همه اش سکوت ،همه

اش نیستی.

 

بیزارم از این زندگی

 

بیزار.

 

خسته ام ،خسته ام ،خسته

 

میخواهم در آغوش سرد مرگ آرام بگیرم

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 15:15  توسط بهناز  | 

 


 

 
< > قالب و كدهاي جاوا >