راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گریند و راز نگه نمی دارند به زبانت هرگز رخصت مده که پیش از اندیشه ات به راه بیفتد قلبت را به کسی بسپار که قلب همه ی هستی برایش میتپد نگفته را می توان گفت اما گفته را نمی توان پس گرفت عاقل هر چیزی را نمی گوید عشق با یک نگاه آغاز می شود و با یک اخم پایان می پذیرد سکوت طلاست،کم گویی نقره و پر گفتن بلا |
لینک ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:32  توسط بهناز
|
|
|
|
كاش در اين رمضان لايق ديدار شــــوم سحري با نظر لطف تو بيدار شــــــوم كاش منت بگذاري به سرم مهدي جــان تا كه همسفره تو لحظه افطار شــــوم به اميد رحمتت اي رحيم ترين رحيمان |
لینک ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:17  توسط بهناز
|
|
|
|
واي اگر من اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم
يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيال برسم به لونه ي تو بگيرم سر زير بالت |
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 0:54  توسط بهناز
|
|
|
|
بر گرفته از وب دوستی به نام شاهرخ
|
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 1:38  توسط بهناز
|
|
|
|
به نام آفرین قلب ها دوست دارم که شب را باغم پرکنم دفتری از اشک چشمانم پر کنم نام آن دفتر کنم دیوان عشق عشق را عنوان آن د فتر کنم بنام معشوق عاشق عشق رفتم و رفتم به کل رسیدم گفتم زندگی یعنی چه ؟ گفتا.. زند گی یعنی محبت گل را دوست دارم به خاطر خوش بوی خدا را دوست دارم به خاطر نعمت ها یش پنام تنها حسرت عشق زندگی یعنی نبودن تا فصل خوب دیدن زندگی آ هنگ جاری بودن فرصت سبز بهار بودن در جدایی نا له کردم کسی یاد م نکرد در قفس بودم صیاد آزادم نکرد عاشقی شدن هنر نیست . علشقی ماندن هنر است بنا م تک نوازنده عاشق برروی شیشه بخار گرفته بود نوشتم< دوست دارم> اما اینکه شیشه احساس نداشت به حال دردم گریه کردم ولی باز گفتم <دوست دارم > مرام تو عاشقی یک دلی صداقت اینکه می گم نوکرتم این آخر رفاقت ه به یاد اشیان آشنا باش به پیو ندی که بستم با وفا باش همیشه یاد تو در خاطرم هست توهم هر جا که هستی به یاد ما باش غروب را دوست دارم چون همرنگ شراب است شراب را دوست دارم چون همرنگ خون است خون را دوست دارم چون به قلبم راه داده است قلب را دوست دارم چون <جا یگاه توست> نمی دانم از کجا و کدامیک از قلم اغاز کنم . مگر قلم می تواند هر گونه احساس را برزبان آورد . مگر واژه ها می توانند غصه جدایی وغم را پر کنند بنام تفریق عا شقی زندگی دو نیم دارد نیم اول در آرزوی نیم دوم نیم دوم در حسرت نیم اول عشق مثل سیم خارداری که از هر طرف عاشق عشق را تیر می زند |
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:27  توسط بهناز
|
|
|
|
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي...
|
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:35  توسط بهناز
|
|
|
|
تو سکوت زرد پاييز که علاج هر چي درده يه مسافر دنبال دلش ميگرده مينويسه عاشقونه روي ديوار شبونه توي بيداري اهن هيشکي عاشق نميمونه با دلي لبريز حسرت اين مسافر گريه کرده دلشو داده به کسي که ميدونه بر نميگرده دكتر علي شريعتي: اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري ميان دست من و تو هزار فرسنگ است غريب مانده دلم بي وفا دلم تنگ است سراغ چشم ترم را چرا نمي گيري مگر جنس دل نازک تو از سنگ است برای کشف اقیانوسها باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم . وقتي که ديگر رفت من به انتظار امدنش نشستم . وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتي که او تمام کرد من تازه شروع کردم... وقتي او تمام شد ... من اغاز شدم . و چه سخت است تنها زندگي كردن
|
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:13  توسط بهناز
|
|
|
|
