تبليغاتX
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...
      آینه عشق

 

برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است

 

 دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در

 

 برابر خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد و شکست و

 

 نوشت تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد

 

 شرایطم برای از تو نوشتن :

 

 وقتی ستاره ی من شدی هیچ تلسکوپی هنوز ترا

 

 ندیده بود و یا کشفت نکرده بود. وقتی کهکشان

 

 من بودی هیچ منجمی هنوز به بودنت پی نبرده بود.

 

 وقتی دروازبان دلم شدی ، هنوز خط هیچ

 

 دروازه ای را نکشیده بودند.وقتی دلم به چشمان تو

 

 میدان داد ، هنوز کسی درست نمی دانست دایره

 

 چیست. وقتی رنگین کمان صدایت کردم همه به

 

 آن چیزی که بعد از باران در می آمد میگفتند

 

 مهمان هفت رنگ نا خوانده. وقتی قصه دو رقمی

 

 اردیبهشت را رنگ حقیقت زدم ، هیچ کس تا ده

 

 بیشتر بلد نبود بشمرد. وقتی مجنونت شدم صحرا

 

 هنوز افتتاح نشده بود . وقتی تو زیبای من شدی،

 

 هنوز نیمی از ماه برای کلی دنیا ناشناخته بود.

 

 وقتی مخاطب نامه های من شدی همه برای

 

 پرسیدن حال همدیگر از پروانه بنفش کمک

 

 میگرفتند. وقتی صدایت کردم هنوز کسی معنی

 

 انعکاس صدا در کو ه ها را نمی فهمید، من در

 

کوه صدایت کردم و همه از صدایی که برگشت

 

 ترسیدند و من شادمان شدم از اینکه هیچ رقیبی

 

 ترا از من نخواهد دزدید. وقتی عاشقت شدم همه

 

 خواب بودند. وقتی بدرقه ات کردم آن هم با اشک

 

 هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمی دانست

 

 وهیچ کس توی چشمانش یک مروارید گریه هم

 

 نداشت. وقتی دریای من شدی همه ی آنانی که

 

 حالا اقیانوس صدایت می کنند در حال کندن

 

 قنات برای پیدا کردن جرعه آبی برای رفع

 

 تشنگی یشان بودند. وقتی دنیای من شدی همه

 

 فکر می کردند دنیا یعنی یک عالمه انسان.وقتی

 

 دیوانه ات شدم تصور همه از دیوانه کودک

 

 سنگ به دستی بود که خشم چشم درشت وسنگ

 

 بزرگ توی دستش همه را می ترساند. وقتی

 

 نوشتم رفتنت آتش به جانم می زند ، اینجا فکر

 

 می کردند که تنها چوب ها می سوزند بی آنکه

 

 بدانند گاهی ازآتش گرفتن بسیاراست که انسان

 

 چوب میشود.خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس

هنوز خودش را نفهمیده بود .

 

                  بر گرفته از وب دوستی به نام محمد

 

لینک ثابت نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:27  توسط بهناز  | 

 


 

 

کاشکی تو نگاه اخر اشکو تو چشام میدیدی

تو چی کردی با دل من عشقمو لایق ندیدی

قلب تو انگار که نشنید التماس اون چشامو

تو چی کردی با دل من ندیدی غم صدامو

به دلم موند یه روز یه جایی بگی میخامت

بگی فقط باسه من غزیزیو بس چشام به نامت 

 

لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:57  توسط بهناز  | 

 


 

 
< > قالب و كدهاي جاوا >