تبليغاتX
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...
      آینه عشق

 
  زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

  عجب از محبت من که در او اثر ندارد

  غلط است گویند که دل به دل راه دارد

  دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....


  امشب فاصله هایمان را با اشک پر میکنم

  امشب تمام این راه دورمان را اشک میریزم

  من به اندازه ی یک ابر دلم گرفته است

  خسته از غبار دلتنگی هستم

  که وجودم را از آن خود کرده است

  بی وفا من تاب تحمل این همه را ندارم

  بی وفا هیچ کدام از معشوق ها

  اینقدر دور نمیشوند که تو از من.

  بی وفا گریه دارم

  فقط گریه دارم


 

  اخی امشب با سجاد بدرفتار کردم . شام که خوردیم بغض کرده بودم اومدم پایین

  کنار ماشین بغضم ترکید سارا هم اومد پیشم وقتی همه رفتیم خونه گریم گرفت گریه

  کردم ولی هیچکدوم نفهمیدن که گریه من برای تنهایی که بعد از رفتن اونا میاد سراغمو

  میشه همدم من

  وقتی همشون برن بازم خونه خالی میشه  دلگیر میشه نمیدونن خونه برام بی اونا

  صفایی نداره حتی سجاد هم که به قول خودم بیشتر از همه منو میفهمه نتونست از

  گریه کردنم اینو بفهمه ولی وقتی رفتم داخل تو دلم گفتم  اگه حتی یه نفر از اینا رو

  هم نداشتم بازم خدا رو داشتم پس دیگه گریه نمیکنم هر حرفی و هر دردی که داشتم یا

  تو دلمه یا هم از این به بعد فقط بدونه نه بندش چون بندش که کاری نمیتونه واسم انجام بده

 

  پس داد میزنم و میگم :

 

 

خدای خوبم عاشقتم دوستم داشته باش

 

 

لینک ثابت نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 3:23  توسط بهناز  | 

 


 

 
< > قالب و كدهاي جاوا >